۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

من ایرانی ام




  گر مرا اعدام و تیرباران کنی
لاشه ام را تکه و ویران کنی
تکه هایش را سپس پنهان کنی
باز می گویم که من ایرانی ام
گر که بیرحمانه سنگسارم کنی
تیغ داغی بر تن زارم کنی
همچو حلاجی تو بر دارم کنی
 باز می گویم که من ایرانی ام
 گر که از تاریخ مرا پاکم کنی 
در بدر در بین افلاکم کنی
 زیر آوار ستم خاکم کنی
باز می گویم که من ایرانی ام
گر که آواره ز ایرانم کنی
درد غربت را تو بر جانم کنی
  نان من عشق است تو بی نانم کنی
 باز می گویم که من ایرانی ام
گر ز می نوشی تو ناکامم کنی
جای می زهری تو در کامم کنی
باده را خونین و  در جامم کنی
  باز می گویم که من ایرانی ام
گر که ایران را تو زندانم کنی
رخنه در آئین و ایمانم کنی
  اهرمن را حاکم جانم کنی
باز می گویم که من ایرانی ام
گرچه در دنیا کنون آواره ام
از نگاه این جهان دیوانه ام
گرچه ویران گشته در این خانه ام
  باز می گویم که من ایرانی ام
گرچه امروز بی نصیب از یاری ام 
  پشت این غم خانه رسوائی ام
  گرچه محکوم شب خاموشی ام
باز می گویم که من ایرانی ام


بابک اسحاقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.