۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

خاک پر خون





سر از گور پر از آرامش خود بردار شاعر 
لحد آن سنگ خاموشی گورت را کناری زن 
واز گوشه کنار آن به این دنیا نظر انداز
که دنیا رنگ دیگر گشته است امروز مولانا 
دنیا رنگ سرخ خون است و رنگ آبی آتش امروز
ای خوشا آن نی که دور است از نیستانش 
که امروز آن نیستان غرق در خون جوانان است 
نگه کن از ته گور پر از خاکت 
ببین اسلام پاکی که تو می گفتی 
چگونه خاک میهن را به خون مردمش سیراب می دارد 
چگونه هر که شمشیری به دست و قرآنی به جیب دارد 
به هر کوی و به هر برزن حکم شاهی میکند بر ما 
و هر که دم بر آرد از عشق و آزادی 
هم آنجا دم به دم آزادی و عشقش 
به زیر تیغ اسلام است در جا 
الا مولای مولانا 
وطن در عمق دریای جهالت از نفس مانده 
اشکها برگونه ها خشکیده است 
دیده ها در انتظار 
قلب ها پر تب و تاب 
و یک ملت به دور از اصل خویش 
روزگار وصل خویش را آرزومند است 
بیا عارف ترین عارف 
نگه کن شمس ما را نازنین ایران ما را 
که پیش پای خسته مان بر خاک افتاده 
بیا فریاد بردار مولانا 
بیا بر روی این خاک سیه اشکی بریز عارف 


بابک اسحاقی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.