۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

خاکستری


 روح بزرگوار من
 دلگیرم از حجاب تو
 شکل کدوم حقیقته
 چهره ی بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو
 به مسلخ تو می برم
 مغلوب قلب من نشو
 ستیزه کن با پیکرم
 اسم منو از من بگیر
 تشنه ی معنی ِ منم
 سنگینه بار تن برام
 ببین چه خسته می شکنم
 به انتظار فصل تو
 تمام فصل ها گذشت
 چه یأس بی نهایتی
 ندیم من بود
 فصل بد خاکستری
 تسلیم و بی صدا گذشت
 چه قلب بی سخاوتی
حریم من بود
 دژخیم بی رحم تنم
 به فکر تاراج منه
 روح بزرگوار من
 لحظه ی معراج منه
 فکر نجات من نباش
 مرگ منو ترانه کن
 هر شعرمو به پیکرم
 رشته ی تازیانه کن
 روح بزرگوار من
 دلگیرم از حجاب تو
 شکل کدوم حقیقته
 چهره ی بی نقاب تو
 وقتی تن حقیرمو
 به مسلخ تو می برم
 مغلوب قلب من نشو
 ستیزه کن با پیکرم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.