۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

کندو


 تنها تر از انسان ، در لحظه ی مرگ
 ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ
 مطرود هم قبیله ، محکوم خویشم
 غریبه ای طعمه ی این کندوی نیسم
 نفرینی آسمون ، مغضوب خاکم
 بیگانه با نور و هوا ، هوای پاکم
 تن خسته از تقویم ، از شب شمردن
 با مرگ ساعت ها ، بی وقفه مردن
 هم غربت بغض شب ، مرگ چراغم
 تو قرق زمستونی ، اندوه با غم
 ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
 پا بسته ی این مردابم ، بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله که بودنم حریص مرگ فصوله
 خسته از بار این بودنم ، نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه ، بی التهابم
 تشنه ی تشنه تشنه ام ، خود کویرم
 با من مرگ سنگ و انسان ، تاریخ پیرم
 من ساقه ی نورم ، میراث مهتاب
تسلیم تاریکی ، تو جنگل خواب
ای ساقه ی عطوفت ، ای مرگ غمگین
 برهنه کن منو از این لباس نفرین
 ای اسم تو جواب همه سوالا
 از پشت این کندوی شب
 منو صدا کن ، صدا


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.