۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

آرتیمس

*به دختر نازم*


آرتیمس ای دخترناز و گلم
آرتیمس آغاز پایان تنم ای بلبلم
آرتیمس ای حاکم قلب پدرای نوبرم
گوش کن فرزند من جان و تنم
دختر خوبم تو دخت میهنم ایران زمینی
گرچه امروز همچو من غربت نشینی
ما که دوریم از دیار و یارمان امروز
پریشان پشیمانم ز آنچه کرده ایم دیروز
ما ز خود کرده شکایت کی کنیم
زین جدائی ها حکایت کی کنیم
بشنو از نی چون حکایت می کند
و از جدائی ها شکایت می کند
آرتیمس تا می توانی از جدائی ها جدا باش
دخترم چون نام نیکت مرزبان میهنت باش
نگهبان دلیر خاک پاک خانه ات باش
که این دلدادگی در راه میهن
چون ایثار جان در راه موطن
چو خونی در رگان پارسیان است
زمیهن پرستی این قوم نشان است
نباشد روزی که تنها شویم
جدا از تن خاک ایران شویم
که حیف است که این خانه ویران شود
کهن میهنم سرد و بی جان شود
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
آرتیمس هر لحظه در فکر وطن باش
به تو گفتم که عاشق باش و عاشق زندگی کن
تو مهر و دوستی را به هر جا بندگی کن
ستمگر را زخود دور و جدا کن
ستمکش را تو یار و یاوری کن
عصای دست کور و بی نوا باش
خدا وجدان ما است با خداباش
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
آرتیمس دردت به جانم آدمی باش
دخترم کادر به پای تو جوانی سالها ریخت
ز شیر جان گرفت و شیر بر حلق و دلت ریخت
چه شبهائی که تا صبح سحر بیداری آموخت
چه روزهائی که چشم بر دیده ات دوخت
دستم به گرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
آرتیمس تو خاک پای مادرت باش
دگر آنکه به هر جا باخرد  باش
تو تسلیم خردمند و خرد باش
ز زهد و زاهد و مذهب برون باش
ز هر دینی به هر جائی برون باش
به هر جا زاهد اندر فکر خویش است
تو در فکر صفای دیگران باش
زاهدان که این جلوه در مهراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
آرتیمس جانم به قربانت رها باش
دخترم هم معبد و هم کنشت اینجاست
هم دوزخ و هم بهشت اینجاست
اینجاست که عشق همیشه اینجاست
عاشق به کجا رود که اینجاست
نه پیش خدا نه پیش موسی است
نه در دل انجیل و عیسی است
دنبال چه میگردی که اینجاست
او در خود تو است نه پیش ماهاست
ای غم به حج رفته کجاید کجاید
معشوق همینجاست بیاید بیاید
آری دخترم عاشق و درویش نما باش
با مستی و میکده عجین باش
گر می نزدی به شب غمین باش
در میکده دنبال وفا باش
با مست نشین و پرصفا باش
می نوش و دمی زتن جدا باش
چون مست شدی پیش خدا باش
خیام اگر زباده مستی خوش باش
گر باصنمی دمی نشستی خوش باش
ای روح تنم دختر نازم در میکده در پی خدا باش
در آخر آرتیمس فکر پدر باش
اگر روزی نبودم جای من باش
امیدم را اگر آخر ندیدم تو پیگیر ره جانا پدر باش
بچشمم گر که آزادی ندیدم تو چشمان منی چشم پدر باش
بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
آرتیمس بی من اگر بودی قوی باش

بابک اسحاقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.