۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

درویش من


رومی است و جان من ...... شاه درویشان من
آن من ایمان من ....... خالق عرفان من
آتشی در جان من ...... جان من جانان من
هوی من هرهای من ...... سرور و مولای من
مستی شبهای من ...... راوی نی های من
ماهی دریای من ...... شمس بی همتای من
بنگرد اندر کیش من ...... کیش اندر خویش من
هر دم آید پیش من...... عارف و درویش من
ای خدای نفس من ....... پیر بلخ و شمس من
ای پر پرواز من ....... مرغ خوش آواز من
ای همه دنیای من ...... در سماع رویای من
شادی و اندوه من ...... پاره کردی روح من
گشتی تو اعضای من .... جزئی از اجزای من
خاک و آب و باد من ...... آتش فریاد من
گشته ای آئین من ..... رخنه ای در جان من
رفته ای در جان من ...... نوری در ایمان من
رومی ای دنیای من ...... ساحل دریای من
رومی ای درویش من ...... خویش من ای کیش من
ای همیشه پیش من ....... پیر خوش اندیش من
رومی ای درویش من ....... رومی ای درویش من


بابک اسحاقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.