آن دیو که در زیر
درختی بنشسته ..................
بردوش عبا و به سر عمامه ببسته
آن عامل ویرانی
و بیماری ایران .......................
آن باعث درد و ستم زاری ایران
او اوج ستمکاری
تازی منشان بود .............. بر
ملت ایران ظلمات بود و خفقان بود
آن دیو که یک شب
بشد او رهبر امت ..................
دیدی چه سواری بگرفت از بر ملت
نفرین به امامی
که پی جستن نام است........ لعنت
به سر گور تو و هرچه امام است
آن پیر ستم پیشه
بیمار روانی........................
آواره بکرد ملت و ویرانه جهانی
در مکتب او بود
جهاد راه سعادت .................
نفرین به تو و مکتب منفرور
شهادت
در بند تو شد ملت
بیچاره ایران ....................
زندان اوین پر شد از انبوه
جوانان
هر کس که زآزادی
سخن بر لب خود راند ........یا
اینکه به کاغذ زرهایی قلمی راند
در زیر شکنجه تن
و جان را بخدا داد ..................
یا سینه به اهریمن و جلاد زمان
داد
جلاد زیاد است
ولی در ره بیداد .....................
خلخالی دیوانه کجا می رود از
یاد
تا زانوی او خون
بزرگان و دلیران ...............
نفرین به تو ای قاتل بی شرم
جوانان
خونهای فراوان
زند از دست تو فریاد ..............
نفرین به سر و ریش تو دیوانه
جلاد
بعد از ستم صادق
خلخالی بدکار .................
اینک سر احمدی نژاد گشته
پدیدار
رویش بکند یاد
زبوزینه و چیتا .......................
البته که بوزینه ببخشد سخنم
را
این جوجه بسیجی
بداندیشه و بدریخت .... با
جنگ و ترور پایه این گیتی به هم ریخت
اندیشه او حیله
و جادوی ولایت ............ عمق
سخنش حرف جهاد است و شهادت
گفتا که به خواب
گفته به او حضرت مولا .............
آئین من از بمب اتم بوده مهیا
پس جای درخت و
بوته و شاخه گلها ......................
باید که اورانیم شود زراعت
ما
همراه نماز و
روزه و ذکر مصیبت .................
با قدرت هسته ای رسیم به اوج
عزت
در شب تولد ضعیفان
و یتیمان ..............باید
که گذاری کیک زرد بر سفره هاشان
ای وای از این
شام و از این روز سیاهی ......
نفرین به چنین حاکم بوزینه
نمائی
هر جان که گرفتی
تو از این ملت ناکام .....گفتی
که همه بوده به فرموده اسلام
نفرین خدا بر تو
نماینده اسلام ......................
بر ریشه و بر پایه و بر مکتب
اسلام
هرکس که کنون
جامعه بیداری بپوشد ...................
یا در ره آزادی و آبادی بکوشد
یک قطره باران
رهائی که ببارد ........................بر
میهن ما نور طلائی که بتابد
دانشجو اگر نامی
زآزادی بیارد ....................
یا اینکه کشاورز گل آبادی
بکارد
شمشیر علی گیرد
از او جان عزیزش ......... یا
اینکه علی خامنه ای یار و رفیقش
قانون تو قرآن
و دو سه تازی رئیست .............
قداره کش قافله زن یار عزیزت
شمشیر دو سر سنبل
آئین پلیدت .......... نفرین
به تو و کیش تو و سنبل و دینت
میهن شده از فقر
و ستم خانه بیداد ......... هر
گوشه جوانان وطن خسته و معتاد
در محفل شیخ عرب
این گرگ بیابان ..............
ابراز طرب گشته زن و دختر ایران
از نقره گرانتر
شده است قیمت هر نان .......
ارزانتر از آن بوده فقط جان
جوانان
با این همه زجر
و خاری و خفت مردم ........ در
جیب فلسطینی بشد حقوق مردم
از کودک ایرانی
گرفت نان شبش را .............. تا
شیخک لبنانی کشد عربده اش را
بر میهن ما جای
شکوه مهر یزدان ...............
مالیده شده نام حماس و نام
لبنان
آن پرچم ایرانی
و آن رنگ و نگارش ..........
خورشید فروزنده و آن شیر ژیانش
گردیده کنون
پرچم بی فروغ الله ....................
با چهره عنکبوتی و دشنه ملا
نفرین به چنین
بیرق و هر چه آیت الله ..........
بر خاتمی و هاشمی و هر آنچه
ملا
نفرین به تو ای
حاکم شهر وحشت الله ............
بر گنبد و برگور امام رحمت
الله
افسوس که این
میهن ما یاری ندارد ...........
کس با نفس خسته ما کاری ندارد
ایران شده ویرانه
وغمخوار ندارد ........... ملت
شده درمانده و سردار ندارد
گوئی که کس جائی
در این لانه ندارد ...... در
قلب و دلش مهری به این خانه ندارد
نفرین به زبانی
که زآزادی نگوید ................
این لکه بیگانه زایرانی نشوید
بابک اسحاقی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.