گفتند که این
کیش بود راه رهائی ........................
گفتند که این کیش بود حل نهائی
زیبنده تر از آن
دگر آئینی نباشد ........................
همتای چنین دین مبین جائی
نباشد
گفتند و شدید
خام از این قوم پر از رنگ .........
نفرین به چنین کیش پر از حیله
و نیرنگ
گفتا که منم آمده
از عالم بالا ...............................
دیگر نکنید گوش به نجوای مسیحا
هر لحظه روم
بارگه عرش الهی ..........................
هر آنچه بگویم سخن از عالم
باقی
با نام من هر خون
که بریزید نترسید ................
گر کشته شوید در ره من اهل
بهشتید
در پیش من آئید
و کمالات بگیرید ...........................
در کیش من آئید و سماوات بگیرید
در اصل نبود او
به جز آن قاتل جانی ..............................یک
تازی صحرا رو بیمار روانی
یک قوم بشد در
پی این دیو روانه ................................
اندر پی این دیو ستمکار زمانه
گفتا که بریزید
و بگیرید به غارت .........................
این خنجر بران جهاد است و شهادت
ای وای از این
رهبر و این قوم جهالت ...................
نفرین به تو ای رهبر این دین
ذلالت
آن خانه سیه کعبه
آمال نمودی ...................................
تو بتکده رو قبله عالم بنمودی
با نام خدا خلق
خدا را تو دریدی ............................
چون گرگ بروی سر هر صید پریدی
در عقد تو شد
کودک نه ساله معصوم .......................
ای ننگ به تو رهبر زنباره معدوم
نفرین به تو ای
مرد دروغین رسالت ....................
نفرین به تو و ذات تو و جنس
خرابت
خونریزی و
خونخواهی بشد ارث نهانت ....................
داماد تو شد وارث این راه خرابت
او نیز نشد سیر
زخونخواری آدم .......................
جز جنگ و جدل هیچ نیاوردی به
عالم
در جمع بخواند
زنان ناقص العقلان ....................
لیکن که خود از عقل تهی بود
فراوان
آن روز که بر
مسند قدرت بنشستی .............
الحق که تو دست مغول از پشت
ببستی
ای وای به تو
سمبل آئین جهالت ..........................
نفرین به تو و نام تو و نحج
البلاغت
لشکر بکشیدی به
ایران عزیزم ...................................
آتش بکشیدی به هر تکه جانم
ایران مرا پاره
و ویران بکردی .................................
با نام خدا غارت از این قوم
بکردی
نفرین به تو و
خنجر پر آتش و خونت ....................
نفرین به تو و خوی تو و کیش
زبونت
خونخواری سپس
از پدر ارث پسران شد .................آن
وارث این و دگر این وارث آن شد
آن درس جنونی که
پدر بانی آن شد ............... سر
مشق ستمکاری و ظلم پسران شد
دیوانه پسر گشت
خلیفه به سر ما ............................
گفتند امامی است نماینده زبالا
بعد هم پسرش گشت
امام زاده والا ......................
برخواست زقبرش طبق و گنبد علا
بگذشت زمانی ز
ریاکاری ایشان ...........................
ناگه بشد آن مرده عرب یار
ضعیفان
گفتند که بیمار
و اگر پیر و زبونید .................................
از گور امام زاده در یاری
بجوئید
این مکر و ریا
گشت به گوش همه یاران ...................
این حیله بشد باور یک ملت نادان
ای وای از این
قوم و از این ملت بیمار .........................
نفرین به سر گور امام زاده
مکار
ایرانی که بود
تاج سر دانش دنیا ..............................
اینک قمه بر سر زدنش خنده دنیا
زنجیر به سر و
سینه زدن در غم تازی ..............از
شب به سحر در غم و در گریه و زاری
شد سنت ایرانی
پس از عمری شهامت ......... ای
وای از آن قومی که شد خام دیانت
نام یل ایرانی
که بود رستم و سهراب ..............
تهمینه و رودابه و هم آرش و
گشتاسب
امروز همه بر
خاک بشد نام دلیران ...........................
ایرانی بشد چاکر درگاه امامان
آن شیر زن خاک
گوهرپوش دلارا ......................
شد زینب و زهرا و خدیجه و سهیلا
از کورش و از
ایرج و از کاوه و بابک .......................
قربانعلی و غلامحسین آمده
اینک
نفرین به من و
ما که بیگانی ستائیم ...................
پیشانی به سنگ در هر تازی
بمالیم
لعنت به من و ما
که فرزند یلانیم ..........................
بیرونی بیگانه از این خانه
ندانیم
نفرین به چنین
تیغ که تیزش نتوانیم .............
لعنت به چنین دست که مشتش
نتوانیم
اهریمن از این
خانه برون ما نتوانیم ...................
این دیو ستمکار از این سفره
نرانیم
نفرین به من و
ما که خاموش نشینیم ...............نفرین
به من و ما که خاموش نشینیم
بابک اسحاقی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.