بیا با هم گریه
کنیم
برای کوچ کفتر
ها
بیا باهم گریه
کنیم
برای خاک مبتلا
بیا باهم گریه
کنیم
برای درد عاشقی
برای مرگ رازقی
به پای مرغ بی
لونه
حتی کلاغ بی خونه
برای اشک یک
نیسم
ناله و آه یک
یتیم
بیا باهم گریه
کنیم
به قلب سنگ آدمها
به اشک گرم
مادرها
به دست پینه
بسته
و زخم غرور پدرها
به دیده های
کودکان
سوی دهان دیگران
به روزگاری که
در آن
نیاز هر پیر و
جوان
یک لقمه نان یک
لقمه نان
به سردی قلب
زمان
زین همه زاری
در جهان
تف به تو ای چرخ
زمان
بیا باهم گریه
کنیم
بر ستم بیگانگان
بر ظلم این
پتیارگان
بر سرخی خون وطن
در خاک این دشت
و دمن
اعدام بوی نسترن
سیاهی بر چهره
زن
دوختن لبها بر
دهن
سرخی خون بر
پیرهن
هر واژه در دام
سخن
اسیر دست اهرمن
بیا با هم گریه
کنیم
برای اینچنین
وطن
میهن پاره پاره
تن
بیا باهم گریه
کنیم
بحال زار این
وطن
روح نمانده در
بدن
بغض شکسته در
گلو
آه نشسته در سبو
بیا با هم گریه
کنیم
بابک اسحاقی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.