۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

بوی عاشقی



من که میگم یه روزی مرغ زخواب پا میشه
بالاخره یه روزی در قفس وا میشه
بهار یه روز تو کوچه سر زده پیدا میشه
گلهای گلدون ما یه روزی هم وا میشه


صدای آوازه خون تو هر کوی و بیابون
از دم صبح تا فردا پر میشه غوغا میشه


میکده ها وا میشن مستها زجا پا میشن
ساقی که در به در بود اونروز هویدا میشه


دیگه بوی عاشقی تو بیشه ها می پیچه
لبها رو لبهای یار دستها تو دستها میشه


از این سو ناز و عشوه سوی دگر اشاره
عشق ایرانی ما دوباره پیدا میشه


یه روز می یاد که اونروز دلها به دریا میشه
موج عظیم ملت سراغ ملا میشه


زاهد بی مروت پشت عبا گم میشه
حاکم بد کیش شهر گدای بی پا میشه


حضرت آیت الله تو کوچه رسوا میشه
دوباره روضه خون سفره آقا میشه


من که می گم یه روزی خونه چراغون میشه
جشن تولد عشق یه روزی بر پا میشه


اگر چه در غم و آه گذشت جوانی ما
من که می گم قصه مون عبرت دنیا میشه


بابک اسحاقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.