ای زاهد دین فروش
ما ملت در خروش
آماده نبردیم
بچرخ تا بچرخیم
ای حاکم شهر جم
این گوی و میدان
غم
ما تشنه ستیزیم
بچرخ تا بچرخیم
ای بسته خنجر
از رو
از بهر صید آهو
ما هم پی شکاریم
بچرخ تا بچرخیم
جانها دگر به
لب شد
رهائی نام شب
شد
شب از جهان بگیریم
بچرخ تا بچرخیم
آن بیش و کم دگر
بس
زانوی غم دگر
بس
اینک شرار و
شوریم
بچرخ تا بچرخیم
خاموش دگر نشینیم
زور و ستم ببینیم
ما مرد کارزاریم
بچرخ تا بچرخیم
ما ملت یلانیم
ما رستم زمانیم
ما کاویان درفشیم
بچرخ تا بچرخیم
آسوده تن نخواهیم
ساکت دگر نمانیم
جان از تنت بگیریم
بچرخ تا بچرخیم
با حیله دیانت
کردی به ما خیانت
با کیش تو بجنگیم
بچرخ تا بچرخیم
کیش ما ایران
ماست
روح و تن و جان
ماست
از خانه پر نگیریم
بچرخ تا بچرخیم
این خانه پر ز
درد است
این آخرین نبرد
است
بجنگ تا بجنگیم
بچرخ تا بچرخیم
بابک اسحاقی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.