۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

چادرت را پاره کن




ای زن ایرانی ای مادینه شیر ....................... آه ای بانوی شرقی و دلیر 
ای رخت در پشت تاریکی اسیر ............ چادرت را پاره کن ای دخت شیر 
این حجاب میراث قوم تازی است ......... بهر ایرانی اسارت سازی است 
ای زن از تازی تو میراثی مگیر ............. چادرت را پاره کن ای دخت شیر 
در پی نور امیدی تازه شو ............................... با سرود تازه پر آوازه شو 
پنجه در چنگال اهریمن بگیر ................. جادرت را پاره کن ای دخت شیر
از حریق آتش دشمن مترس .................... روی بگشا و زاهریمن مترس 
روی تو گلخانه سرخ حریر ..................... جادرت را پاره کن ای دخت شیر
تو مگر عایشه و آمنه ای ؟ ....................... کی تو خواهر مادر فاطمه ای 
تو زن ایرانی هستی بی نظیر ............. جادرت را پاره کن ای دخت شیر
دخت ایرانی کجا و روسری  .................. این خجالت چادر و این تو سری 
بند بگشا زین اسارت ای دلیر  .............. جادرت را پاره کن ای دخت شیر
روز روباهان شبی پایان رسد ................ گرگ ها را نیز زمان آسان رسد 
شیر باش و رهبر دشت و کویر .............. جادرت را پاره کن ای دخت شیر
بنگر ای بانو به تاریخ وطن ................. گوهری بودی در این دشت و دمن 
حال افتادی به این روز حقیر ..................جادرت را پاره کن ای دخت شیر
جای تو بر چشم و جان میهنم ....................... بی تو عریانم توئی پیراهنم 
از زمین برخیز و اینک بال گیر .................. چادرت را پاره کن ای دخت شیر


بابک اسحاقی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.