۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

یک نفر یه روز میاد


 مثل اسم خودم اینو می دونم
 می دونم که یک نفر یه روز میاد
 می دونم که وقتی از راه برسه
 هر چی که خوبه واسه منم می خواد
درا رو وا می کنم
 پنجره ها رو می شکنم
 مژده ی دیدنشو
تو کوچه ها جار می زنم
 وقتی از راه برسه با بوسه ای
 قفل این غمستون رو وا می کنه
 منو به یه شهر دیگه می بره
 با هوای تازه آشنا می کنه
 توی این خونه ی دربسته
 توی این صندوق سربسته
 همه آرزوام گور می شه
 میون دیوارای سنگی
 میون این همه دلتنگی
 شوق زندگی ازم دور می شه
 یک نفر داره میاد
 دیوارا رو ورداره
 یک نفر داره میاد
 زندگی رو میاره
 تو اونی ، اون یک نفر
 ای هم شب تن خسته
 می تونی کلید باشی
 واسه درای بسته
 یک نفر یه روز میاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.