آزادی ای آزادی
شهر و دیار نداری
آزادی ای آزادی
خونه کجا تو داری
هر جا که پنهون
بشی
یه روز باید رو
بشی
یه روز که نه یه
عمری
مهمون دنیا بشی
آخه باید پا بشی
تو کوچه پیدا
بشی
مثل گل رازقی
یه روز باید
وابشی
آزادی ای آزادی
باید هویدا بشی
آزادی من اسیرم
اینجا دارم می
میرم
آزادی تا نمردم
کاشکی ترا می
دیدم
آزادی من دویدم
خسته به ته رسیدم
دی پی جستن تو
غم را به جان
خریدم
دویدم و دویدم
باز هم ترا ندیدم
یه روز زدم به
بیشه
که خرمی همیشه
یه بار به زیر
بارون
گریه شدم فراوون
یه روزم میون
صحرا
دل را زدم به
دریا
دویدم و دویدم
باز هم ترا ندیدم
ولی باز هم دویدم
تا
اورشلیم رسیدم
شهر مقدسین را
غرقه به خون
بدیدم
در جای مهر ایزد
خشم و جنون بدیدم
افسوس که روز
دیوار
اسم ترا ندیدم
دویدم و دویدم
به میهن رسیدم
مادر پیر خود را
اسیر غم بدیدم
تو بند انفرادی
برادرم را دیدم
از خواهرم چه
گویم
اونا دیگه ندیدم
آه که چه ها کشیدم
باز هم ترا ندیدم
آزادی ای آزادی
چشم و چراغ مایی
آزادی ای آزادی
نسیم باغ مایی
دویدم و دویدم
پیش خدا رسیدم
بابک اسحاقی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.