۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

زمزمه ای در بهار



 دو شاخه نرگست ای یار دلبند
 چه خوش عطری درین ایوان پراکند
 اگر صد گونه غم داری چو نرگس
به روی زندگی لبخند لبخند
 گل نارنج و تنگ آب و ماهی
 صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
 که از او می ستانی هر چه خواهی
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
بهارت خوش که فکر دیگرانی
سری از بوی گلها مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هرچه شادی هست داری
چمن دلکش زمین خرم هوا تر
نشستن پای گندم زار خوشتر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذر 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.