۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

باغ


همه در باغ بهشت بیمارند
و در این غفلت رنگین
مرگ خود را می خواهند
و خدا آن بالاست
روی تخت گل ها خواب می بینند
خواب آدمها را، خواب غفلت ها را
حوریان در غم تکرار
هماغوشی خود با شیطان
می میرند
و دلم از غم این باغ بهشت، دور خود پیله ای می پیچد
دل من در این باغ محصور است
آسمان اینجا بیهوده قشنگ
و زمین بی منطق سبز است
روزها می گذرند و سکوتی تبدار
در باغ بهشت
همچو یک پیچک می روید
دل من در این باغ می گیرد و به
سان یک پیکر مسموم می پوسد
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.