۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

غزل

انگار با من از همه کس آشناتری
 از هر صدای خوب برایم صداتری
 ایینه ای به پاکی سر چشمه ی یقین
با اینکه روبروی منی و مکدری
تو عطر هر سپیده و نجوای هر نسیم
 تو انتهای هر ره و آن سوی هر دری
لالای پر نوازش باران نم نمی
خاک مرا به خواب گل یاس(سرخ) می بری
انگار با من از همه کس ‌آشناتری
 از هر صدا خوب برایم صداتری
 درهای ناگشوده ی معنای هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مکرری
هم روح لحظه های شکوفایی و طلوع
هم روح لحظه های گل یاس پرپری
 از تو اگر که بگذرم ، از خود گذشته ام
 هرگز گمان نمی برم از من ،‌ تو بگذری
انگار با من از همه کس آشناتری
 از هر صدای خوب برایم صداتری
 من غرقه ی تمامی غرقاب های مرگ
 تو لحظه ی عزیز رسیدن به بندری
 من چیره می شوم به هراس غریب مرگ
 از تو مراست وعده ی میلاد دیگری
 از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام
 هرگز گمان نمی برم از من تو بگذری
 انگار با من از همه کس آشناتری
از هر صدای خوب برایم صداتری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.