۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

با من از ایران بگو


 یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
 از فلات غوطه در خون بسیاران بگو
 باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست
 تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار
 از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
 پرسه ی یأس است در آوای این پتیارگان
 از زمین ، از زندگی ، از عشق ، از ایمان بگو
 سوختم ، آتش گرفتم از رفیق نارفیق
 از غریبه ، آشنا ، یاران هم پیمان بگو
 ضجه ی نام آوران زخمی به خاموشی نزد
 از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
 قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
 از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
 با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.