۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

یادته





یادته کوچیک بودیم تو کوچه مون
تابستون با دخترای همسایه مون
یه قل دو قل بازی می کردیم همه مون
یادته وقتی که عاشق می شدیم
با پولهای قلکمون
از دکه آق رمضون
خروس قندی می خریدیم براشون .........یادته
یادته شب که می شد رو پشت بوم خونه آجریمون
.ننه مون آب می پاشید رو دیوارای کاه گلیمون
آخ که چه بوئی می داد دیوارامون
.یادته خزون که از راه می رسید
می زدیم به دشتها و بیشه ها
.تا نوای چهچه پرستوها را گوش کنیم
زیر پامون خش خش برگ خزون
بالا سر هاله ای از رنگین کمون
یادته یواشی دستها توی دست هم می رفت
خنده ها و بوسه ها بود یه هو هوا می رفت 
اره اونجا بود که عاشق می شدیم
مثل غنجه های گل وا می شدیم
راستی پائیز که می شد
چقدر زود همه عاشق می شدیم
یاد از اون روزها و اون بچه گیها
آه که چه حالی می داد عاشقی ها
یادته یخ بندونها زمستونها
روپوش سپید تن خیابونها
لپهای سرخ وسفید بچه ها
آش رشته های داغ مادرها
آدم های برفی سر خیابونها
لبو داغ های جلو مدرسه ها
برف های سپید بروی شاخه ها
پاروکش ها روی بام خونه ها
کتری قل قل میکنه روی اجاق
ما نشستیم زیر کرسی تو اطاق
یادته شب های یلدا که می شد
ننه مون قصه می گفت از پریا
قصه از رستم و از دیو سیاه
از خروش نعره دلاورها
ولی هوش و حس ما کوچکتر ها
میون شیرینی و تو آجیل ها
آخ که دل تنگه برای اون روزها
واسه قصه ها و زمستونها
یادته بهار که نم نم می اومد
یخ های رو حوض مون آب می شدند
وسط باغچه مون هم شقایق ها
یکی یکی از تو خواب پا می شدند
گل و پروانه واسه دیدن ما
چه قشنگ باهم دیگه جفت می شدند
یادته اول عید که می ریسد
حاجی هم با دمبک از راه می رسید
حاجی فیروز رقص نوروزی می کرد
آرزوی سال پیروزی می کرد
سر هقت سین توی تنگ شیشه ای
ماهی قرمز واسه مون شادی می کرد
آقا مون هم تو حیاط از رو درخت
چاغاله بادوم ها رو خالی می کرد
یک باری یک صدائی از تو کوچه
همه رو به سوی خود راهی می کرد
سمنو ای سمنو
پای هفت سین سمنو
یادته بهار ایرون مرده را زنده می کرد
یادته ابر سیاه انقلاب
چه جوری پرده کشید رو خونه مون
به جای شاخه گل های مخملی
لوله مسلسلها رو سینه مون
یادته سر شب جاروکش خیابون ها
دم صبح شد رئیس کمیته مون
یارو اون روضه خون یه لا قبا
یادته چه جوری شد رهبرمون
اره جونم یادته
سقف خونه چه جوری ریخت سرمون
چه جوری هر چی که داشتیم تو سینه
زیر تیر و گلوله بردن جلومون
یادته وقت جدائی از وطن
چه جوری اشکها اومد تو چشممون
یادته از خونه قشنگمون
یاد اون مونده فقط تو قلبامون
یادته یا اینکه از یاد تو هم رفته دیگه 
 
                                                                  بابک اسحاقی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.