۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

مرد من


 بگو ای مرد من ، ای از تبار هر چه عاشق
 بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
 بگو ای سوخته ، ای بی رمق ، ای کوه خسته
 بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته
 بگو ، با من بگو از درد و داغت
 بذار که مرهم بذارم روی زخمات
بذار بارون اشک من بشوره
 غبار غصه ها رو از سراپات
 بذار سر روی سینه م گریه سر کن
 از او شب گریه های تلخ هق هق
 بذار باور کنم یه تکیه گاهم
 برای غربت یه مر عاشق
 رها از خستگی های همیشه ، باورم کن
 بذار تا خالی سینه م برات آغوش باشه
 برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
 بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
 تو با شعر اومدی ، عاشق تر از عشق
 چراغی با تو بود از جنس خورشید
 کدوم توفان چراغو زد روی سنگ
 کتاب شعر و از دست تو دزدید
کدوم شب ، از کدوم صحرای قطبی
غریبانه توی این خونه اومد
شبیخون کدوم رگبار وحشی
 شب مقدس ما رو به هم زد
 بگو ای مرد من ، ای مرد عاشق
 کدوم چله ازین کوچه گذر کرد
 هنوز باغچه برامون گل نداده
 کدوم پاییز ، زمستونو خبر کرد
 بذار سر روی سینه م گریه سر کن
 از اون شب گریه های تلخ هق هق
 بذار باور کنم یه تکیه گاهم
 برای غربت یه مرد عاشق

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.